فروشگاه ساخته شده و محصول‌ها بارگذاری شده‌اند؛ سؤال بعدی این است که مشتری از کجا بیاید. جوابِ رایج، فهرستی از کانال‌هاست: سئو، اینستاگرام، تبلیغات، ایمیل. ولی این فهرست کارِ شما را راه نمی‌اندازد، چون تصمیمِ واقعی این نیست که «چه کانال‌هایی وجود دارند» — این است که با بودجه و افقِ زمانیِ شما، کدامشان الان به‌صرفه است و برای هر مشتری چقدر می‌توانید خرج کنید.

این مقاله نقشه است: اول دو عددی که قبل از انتخابِ کانال باید بدانید، بعد جدولِ کانال‌ها با زمان و هزینه‌ی واقعیِ هرکدام، بعد تقسیمِ بودجه بر اساسِ مرحله‌ی کسب‌وکارتان، و در آخر یک برنامه‌ی نودروزه.

نکته

اگر دنبالِ فهرستِ کارهایی هستید که همین هفته می‌توانید انجام دهید، این مقاله جایش نیست — ۱۵ راه افزایش فروش فروشگاه اینترنتی همان است. این‌جا درباره‌ی انتخاب و بودجه‌بندیِ کانال‌ها حرف می‌زنیم، یعنی تصمیم‌هایی که چند ماه با شما می‌مانند.

تقریباً همه‌ی تبلیغاتِ ناموفق یک ریشه دارند: صاحبِ فروشگاه نمی‌داند حاضر است برای یک مشتریِ تازه چند تومان بدهد. بدونِ این عدد، هیچ کانالی «گران» یا «ارزان» نیست و هر تصمیمی حدس است. خوشبختانه محاسبه‌اش ساده است و با چهار عدد به دست می‌آید.

اعدادِ زیر فقط مثال هستند تا مسیرِ حساب روشن شود؛ عددِ خودتان را جای آن‌ها بگذارید:

قدمعدد نمونهتوضیح
میانگینِ مبلغِ هر سفارش ۸۰۰٫۰۰۰ تومان از گزارشِ فروشِ خودتان؛ حدس نزنید
حاشیه‌ی سودِ ناخالص ۲۵٪ ⇒ ۲۰۰٫۰۰۰ تومان قیمتِ فروش منهای قیمتِ تمام‌شده‌ی کالا
منهای هزینه‌ی ارسال و بسته‌بندی که خودتان می‌دهید ۵۰٫۰۰۰ تومان ⇒ ۱۵۰٫۰۰۰ تومان سودِ واقعیِ هر سفارش، نه سودِ روی کاغذ
خریدِ دوباره در ۱۲ ماه ۰٫۵ سفارشِ اضافه ⇒ ارزشِ عمر ۲۲۵٫۰۰۰ تومان یعنی به‌طور میانگین از هر دو مشتری، یکی بار دوم می‌خرد
سهمی که برای جذب می‌دهید ۴۰٪ ⇒ سقفِ ۹۰٫۰۰۰ تومان بقیه باید بماند سودِ شما و هزینه‌های ثابت

پس در این مثال، بیشترین مبلغی که می‌توانید برای آوردنِ یک مشتریِ تازه بدهید ۹۰ هزار تومان است. حالا این عدد را به بازدید تبدیل کنیم: اگر از هر ۱۰۰ بازدیدکننده یکی بخرد (نرخ تبدیلِ ۱٪)، هر سفارش ۱۰۰ بازدید می‌خواهد، پس سقفِ قابلِ پرداخت برای هر بازدید ۹۰۰ تومان است. اگر یک کانالِ تبلیغاتی هر بازدید را گران‌تر از این به شما بدهد، آن کانال با نرخ تبدیلِ فعلیِ شما زیان‌ده است — مهم نیست چقدر تعریفش را شنیده‌اید.

نکته

نرخ تبدیل را از گوگل آنالیتیکسِ سایتِ خودتان بردارید، نه از میانگین‌هایی که در اینترنت نقل می‌شود. این عدد بین صنف‌ها و بین قیمت‌های مختلف چند برابر تفاوت دارد و میانگینِ عمومی برای تصمیم‌گیریِ شما بی‌فایده است. راهِ اندازه‌گیری‌اش در گوگل آنالیتیکس برای فروشگاه اینترنتی آمده.

به فرمول نگاه کنید؛ دو اهرم در آن هست که هیچ ربطی به خرجِ تبلیغات ندارند ولی سقفِ بودجه‌ی تبلیغاتی را جابه‌جا می‌کنند:

این نتیجه‌ی عملی را نگه دارید: در بازارِ رقابتی، برنده کسی نیست که تبلیغاتِ بهتری می‌سازد؛ کسی است که می‌تواند برای هر مشتری بیشتر خرج کند و باز هم سود کند. و این توانایی از نرخ تبدیل و خریدِ دوباره می‌آید، نه از خلاقیتِ بنر.

هر کانال یک ابزار است با زمانِ اثر و رفتارِ هزینه‌ی متفاوت. این جدول تفاوت‌هایی را نشان می‌دهد که در تصمیم‌گیری اهمیت دارند:

کانالچه‌کار می‌کندزمان تا نتیجه‌ی معناداروقتی بودجه قطع شودپیش‌نیازش
سئو مشتریِ با نیتِ خرید، رایگان و تکرارشونده چند ماه ترافیک می‌ماند و به‌کندی افت می‌کند ساختارِ فنیِ سالم، سرعت، صفحاتِ محصولِ یکتا
محتوا اعتماد می‌سازد و سوختِ سئو و شبکه‌های اجتماعی است چند ماه می‌ماند توانِ تولیدِ پیوسته، نه یک انفجارِ اولیه
اینستاگرام شناخته‌شدن و ساختنِ اعتماد در مقیاسِ بزرگ هفته‌ها تا ماه‌ها مخاطب می‌ماند ولی دیده‌شدن سریع افت می‌کند تولیدِ منظمِ عکس و ویدئو + پاسخ‌گویی به دایرکت
تبلیغاتِ کلیکی ترافیکِ فوری و قابلِ تنظیم روزها همان روز صفر می‌شود دانستنِ نرخ تبدیل و سقفِ جذب
ایمیل و پیامک فروشِ دوباره به کسی که یک بار خریده فوری، ولی به اندازه‌ی فهرستتان می‌ماند (فهرست مالِ خودتان است) جمع‌آوریِ شماره و ایمیل از روزِ اول
نگه‌داشت و باشگاه مشتریان ارزشِ عمر را بالا می‌برد و سقفِ جذب را باز می‌کند یک چرخه‌ی خرید می‌ماند حداقل چند صد مشتریِ خریدکرده
موتورهای مقایسه‌ی قیمت مشتریِ آماده‌ی خرید که فقط قیمت را می‌سنجد روزها قطع می‌شود قیمتِ رقابتی و موجودیِ به‌روز
معرفیِ مشتری به مشتری ارزان‌ترین کانال، با بالاترین اعتماد به مرور می‌ماند محصول و پشتیبانیِ خوب — بدونِ آن جواب نمی‌دهد

ستونِ «وقتی بودجه قطع شود» مهم‌ترین ستونِ این جدول است. سئو و محتوا و فهرستِ ایمیل دارایی می‌سازند؛ تبلیغات اجاره است. هیچ‌کدام بد نیست، ولی اگر همه‌ی بودجه‌تان اجاره باشد، روزی که بودجه تمام شود فروشتان صفر می‌شود. عمقِ هر کانال در مقاله‌ی خودش آمده: سئوی فروشگاه، بازاریابی محتوایی، اینستاگرام، تبلیغات گوگل، ایمیل و پیامک و موتورهای مقایسه‌ی قیمت.

این سؤال از «با کدام شروع کنم» مفیدتر است، چون خطاهای گران را حذف می‌کند:

قاعده‌ی جمع‌بندی: کانال را از رویِ افقِ نقدینگی‌تان انتخاب کنید، نه از رویِ محبوبیتش. افقِ کوتاه یعنی کانال‌های سریع به‌عنوانِ موتورِ اصلی و سئو در پس‌زمینه؛ افقِ بلند یعنی سئو و محتوا به‌عنوانِ موتورِ اصلی و تبلیغاتِ کوچک برای یادگیری.

درصدهای آماده‌ای که در مقالات تکرار می‌شود («۴۰٪ سئو، ۳۰٪ تبلیغات…») مبنایی ندارند، چون بودجه‌ی درست به مرحله‌ی کسب‌وکارِ شما بستگی دارد و هدفِ هر مرحله متفاوت است:

در این مرحله هنوز نمی‌دانید کدام محصول می‌گیرد، نرخ تبدیلتان چند است و مشتری روی چه چیزی گیر می‌کند. پس بودجه باید صرفِ چیزهایی شود که این ابهام را کم می‌کنند: صفحه‌ی محصولِ درست، عکس و توضیحِ واقعی، سرعت، و یک کانالِ پرداختیِ کوچک و قابلِ اندازه‌گیری برای تست. کمپینِ بزرگ در این مرحله فقط ابهام را گران می‌کند.

حالا عددهایتان معنا دارند. هزینه‌ی جذب را برای هر کانال جدا حساب کنید و هر کانالی که زیرِ سقفِ محاسبه‌شده بود بزرگ کنید. کانالی که بالای سقف بود، قبل از بزرگ‌شدن نیاز به اصلاح دارد نه بودجه‌ی بیشتر. همین‌جا سئو و محتوا هم باید پیوسته ادامه داشته باشند، چون اثرشان با تأخیر می‌رسد و اگر امروز شروع نشوند، شش ماهِ بعد وجود ندارند.

در این مرحله یک پایگاهِ مشتری دارید که ارزشش از هر کمپینِ جذبی بیشتر است. ایمیل و پیامک و باشگاه مشتریان از این‌جا به بعد بالاترین بازده را می‌دهند، چون جذبِ مشتریِ تازه در هر بازاری با گذشتِ زمان گران‌تر می‌شود ولی فروش به مشتریِ فعلی نمی‌شود.

لازم نیست داشبوردِ پیچیده بسازید. چهار عدد کافی است، ولی هر چهار تا لازم است:

  1. نرخ تبدیلِ سایت — چند درصدِ بازدیدکننده‌ها می‌خرند. مبنای همه‌ی محاسبه‌های بالا.
  2. هزینه‌ی جذبِ مشتری، به‌تفکیکِ کانال — عددِ کل بی‌فایده است؛ تصمیم وقتی گرفته می‌شود که بدانید کدام کانال گران است.
  3. نرخ خریدِ دوباره — چند درصدِ مشتریان بارِ دوم می‌خرند. این عدد سقفِ جذبِ شما را تعیین می‌کند.
  4. نرخِ رهاکردنِ سبد خرید — چون این‌جا مشتری‌هایی را از دست می‌دهید که هزینه‌ی آوردنشان را قبلاً داده‌اید. گران‌ترین نوعِ ریزش همین است.

روی هر لینکی که در تبلیغات و شبکه‌های اجتماعی منتشر می‌کنید پارامترِ UTM بگذارید تا در آنالیتیکس تفکیک شود. ولی بخشی از کانال‌ها اصلاً لینک‌پذیر نیستند: کسی که آدرس را از بایوی اینستاگرام حفظ می‌کند، مشتری‌ای که از دایرکت می‌آید، یا تبلیغِ چاپی. راهِ عملی برای این‌ها کدِ تخفیفِ اختصاصیِ هر کانال است — یک کد برای بایو، یکی برای دایرکت، یکی برای هر همکاری. کد لازم نیست تخفیفِ بزرگی بدهد؛ کارش شناسایی است. بعد از یک ماه دقیقاً می‌دانید هر کانال چند سفارش آورده.

پیج اینستاگرام و کانالِ پیام‌رسان مخاطبِ بزرگی می‌سازند ولی دارایی شما نیستند. دسترسی، الگوریتم و حتی خودِ حساب دستِ شما نیست و بازیابی‌اش هم تضمینی ندارد. کسب‌وکارهایی که کلِ فروششان از یک پیج می‌آمد، با یک قطعیِ دسترسی همه‌چیز را از دست داده‌اند.

کارِ درست حذفِ این کانال‌ها نیست — بازدهیشان در ایران بالاست. کارِ درست این است که مخاطبِ آن‌جا را به دارایی تبدیل کنید: به سایتِ خودتان بیاورید و شماره و ایمیلش را بگیرید. مسیرِ عملی‌اش در اتصال اینستاگرام به سایت فروشگاهی آمده. سنجه‌ی ساده: اگر فردا دسترسی به پیجتان قطع شود، چند درصد از مشتریانتان را می‌توانید دوباره پیدا کنید؟

حواستان باشد

فهرستِ شماره و ایمیلِ مشتریان تنها کانالی است که هیچ واسطه‌ای نمی‌تواند از شما بگیرد. جمع‌کردنش از روزِ اول هزینه‌ای ندارد و شروع‌کردنش دو سال بعد یعنی دو سال مشتریِ از‌دست‌رفته.

هوش مصنوعی در فهرستِ کانال‌ها جایی ندارد، چون کانال نیست؛ کارِ هر کانال را ارزان‌تر و سریع‌تر می‌کند. نوشتنِ پیش‌نویسِ توضیحِ محصول، تولیدِ ایده‌ی محتوا و پاسخِ شبانه‌روزی به سؤالِ تکراریِ مشتری، سه کاربردِ واقعیِ آن است. ولی دو مرزِ روشن دارد: خروجی‌اش پیش‌نویس است و بدونِ بازبینیِ انسانی منتشر نمی‌شود، و هر چیزی که به داده‌اش دسترسی ندارد را حق ندارد حدس بزند (موجودی، قیمت، زمانِ ارسال). کاربردهای دقیق‌ترش در هوش مصنوعی در فروشگاه اینترنتی.

اعدادِ فروشگاهتان را با هم مرور کنیم و ببینیم با سقفِ جذبی که دارید، کدام کانال واقعاً به‌صرفه است.برآورد هزینه و زمان را در یک تماس کوتاه می‌گیرید.

ترتیبی که برای اکثرِ فروشگاه‌های تازه جواب می‌دهد:

  1. هفته‌ی ۱ و ۲ — اندازه‌گیری را راه بیندازید. آنالیتیکس، رخدادِ خرید، و UTM روی همه‌ی لینک‌ها. بدونِ این، نودروزِ بعدی قابلِ قضاوت نیست.
  2. هفته‌ی ۲ و ۳ — سقفِ جذبتان را حساب کنید. همان جدولِ بالا با اعدادِ خودتان. این عدد را جایی بنویسید؛ مبنای هر تصمیمِ بعدی است.
  3. هفته‌ی ۳ تا ۶ — نرخ تبدیل را بالا ببرید. صفحه‌ی محصول، سرعت، فرایندِ پرداخت، نشانه‌های اعتماد. ارزان‌ترین افزایشِ فروش این‌جاست، چون ترافیکِ فعلی را بهتر می‌فروشد.
  4. هفته‌ی ۴ به بعد — سئو و محتوا را شروع کنید و رها نکنید. اثرش دیر می‌آید، پس دیر شروع‌کردن گران‌ترین بخشِ ماجراست.
  5. هفته‌ی ۶ تا ۹ — یک کانالِ پرداختیِ کوچک را تست کنید. با بودجه‌ی محدود و هدفِ یادگیریِ هزینه‌ی جذب، نه فروشِ حداکثری.
  6. هفته‌ی ۸ به بعد — جمع‌آوریِ شماره و ایمیل و اولین پیامِ بازگشت. شروعش با سبدِ رهاشده و یادآوریِ خریدِ دوباره.
  7. هفته‌ی ۱۲ — بازبینی. هزینه‌ی جذبِ هر کانال را با سقفتان مقایسه کنید. کانالِ زیرِ سقف را بزرگ کنید، کانالِ بالای سقف را اصلاح کنید یا کنار بگذارید.

سه چیز را ببرید. اول: قبل از انتخابِ کانال، سقفِ هزینه‌ی جذبتان را حساب کنید؛ بدونِ آن هیچ کانالی گران یا ارزان نیست و هر تصمیمی حدس است. دوم: نرخ تبدیل و خریدِ دوباره دو اهرمی هستند که سقفِ بودجه‌ی تبلیغاتی‌تان را جابه‌جا می‌کنند — یعنی کار روی صفحه‌ی محصول و نگه‌داشتِ مشتری، کارِ بازاریابی است نه کارِ جانبی. سوم: بینِ کانالی که دارایی می‌سازد و کانالی که اجاره است تفاوت بگذارید و اجازه ندهید همه‌ی فروشتان به اجاره وابسته شود.

و یک نکته‌ی ساده که اثرش از همه‌ی این‌ها بیشتر است: یک برنامه‌ی متوسط که سه ماه پیوسته اجرا شود، از یک برنامه‌ی بی‌عیب که هر دو هفته عوض می‌شود بهتر جواب می‌دهد. اگر خواستید سراغِ اجرا بروید، ۱۵ راه افزایش فروش فهرستِ کارهای همین هفته است.