فهرستِ عناصرِ یک صفحهی محصولِ خوب را همه میدانند: عکسِ باکیفیت، عنوانِ دقیق، قیمتِ شفاف، دکمهی واضح، مشخصات، نظرات، نشانههای اعتماد، اطلاعاتِ ارسال. این فهرست درست است — و مزیتی به شما نمیدهد، چون هر فروشگاهسازی همینها را در اختیارتان میگذارد و رقیبتان هم داردشان.
چیزی که صفحهی محصولِ پرفروش را از صفحهی محصولِ معمولی جدا میکند، وجودِ این عناصر نیست؛ ترتیب و جایگیریشان است. و اصلی که این ترتیب را تعیین میکند یک جمله است: صفحهی محصول به تردیدهای مشتری جواب میدهد، نه اینکه ویژگیها را فهرست کند.
مطالبی که در ادامه می خوانید:
مشتری به ترتیبِ کاتالوگ نمیخواند، به ترتیبِ تردیدهایش میخواند
هر خریدی روی چند تردیدِ مشخص متوقف میشود، و هر تردید یک جای درست روی صفحه دارد. این جدول قلبِ این مقاله است:
| تردیدِ مشتری | چه چیزی جوابش میدهد | جایش کجاست |
|---|---|---|
| «همین است که میخواستم؟» | عنوانِ دقیق، عکسِ اصلی، دو سه مشخصهی کلیدی | بالای صفحه، بدونِ اسکرول |
| «به من میخورد / با چیزی که دارم سازگار است؟» | جدولِ سایز، ابعاد، فهرستِ سازگاری | بالا، نزدیکِ دکمهی خرید |
| «قیمتش واقعاً چقدر است؟» | قیمتِ نهایی بهعلاوهی هزینهی ارسال | بالا — نه در مرحلهی پرداخت |
| «کِی به دستم میرسد؟» | موجودی و زمانِ تقریبیِ تحویل | بالا، کنارِ قیمت |
| «اگر نخواستم یا نخورد، چه؟» | رویهی مرجوعی در یک خط | درست زیرِ دکمهی خرید |
| «اینجا واقعی و پاسخگو است؟» | نشانههای اعتماد و راهِ تماس | نزدیکِ دکمه |
| «کسِ دیگری خریده و راضی بوده؟» | نظرات و امتیاز | پایینتر — عمداً |
و قاعدهای که از این جدول بیرون میآید و بیشترِ صفحههای محصول نقضش میکنند:
هر چیزی که «مانع» است باید بالا باشد؛ هر چیزی که «ترغیب» است میتواند پایین باشد.
دلیلش این است که مانع را نمیشود با اسکرول حل کرد. کاربری که جوابِ «کِی میرسد؟» یا «هزینهی ارسالش چقدر است؟» را پیدا نکند، پایین نمیرود که ببیند شاید آنجا نوشته شده — میرود. ولی نظرات و توضیحِ بلند را فقط کسی میخواند که هنوز مردد است، و او حاضر است اسکرول کند.
به همین دلیل قرار دادنِ نظرات و توضیحِ مفصل در بالا و بردنِ هزینهی ارسال به مرحلهی پرداخت، رایجترین چینشِ اشتباه است: ترغیب را جای مانع گذاشتهاید.
«بالای صفحه» جای ثابتی نیست: به منبعِ ترافیک بستگی دارد
یک نکتهی مهم که تقریباً هیچ راهنمایی نمیگوید: کاربری که از کانالهای مختلف میآید، با تردیدهای متفاوتی وارد صفحه میشود. پس ترتیبِ درست برای همه یکی نیست:
- از جستوجوی گوگل (در حالِ تحقیق): هنوز نمیداند دقیقاً چه میخواهد. عنوان، عکس و «این برای چه کسی است» جلوتر میآیند.
- از موتورهای مقایسه (در حالِ انتخابِ فروشنده): محصول را انتخاب کرده و فقط شرطها را چک میکند ⇒ قیمتِ نهایی، موجودی و زمانِ تحویل باید در چند ثانیهی اول دیده شوند. منطقِ کاملش در ترب چیست و فروشگاهها چطور در آن دیده میشوند.
- از اینستاگرام (کشفِ تصویری): برندتان را نمیشناسد ⇒ به نشانههای اعتمادِ بیشتری در بالای صفحه نیاز دارد، و مسیرِ خرید باید کوتاهترین حالت باشد.
- از ایمیل و پیامکِ خودتان (مشتریِ قبلی): اعتماد دارد و شما را میشناسد ⇒ فقط قیمت، موجودی و دکمه. اضافهکردنِ اعتمادسازی برای او اتلافِ فضاست (ایمیل و پیامک مارکتینگ).
نمیتوانید صفحه را برای هر چهار حالت بهینه کنید، ولی میتوانید ترتیب را برای کانالِ اصلیِ خودتان تنظیم کنید — و برای دانستنِ اینکه کانالِ اصلیتان کدام است، فقط باید به آمارِ سایتتان نگاه کنید.
پنج عنصری که در هیچ فهرستِ نُهتایی نیستند
اینها در فهرستهای رایج غایباند و در عمل بیشتر از چند موردِ آن فهرست اثر دارند:
۱. پاسخِ سؤالِ «کدام یکی؟»
وقتی چند مدلِ نزدیک به هم دارید، بزرگترین مانعِ خرید انتخاب بین خودتان است، نه انتخابِ بین شما و رقیب. کاربر بین چند تب باز میکند، مقایسه میکند، خسته میشود و میرود. یک بندِ کوتاه — «این مدل برای چه کسی است و تفاوتش با مدلِ بالاتر چیست» — این مانع را برمیدارد. سیستمهای پیشنهاددهنده هم همین کار را در مقیاس انجام میدهند (۶ کاربرد واقعیِ هوش مصنوعی).
۲. جدولِ سایز و سازگاری، بهشکلِ متن نه تصویر
راهنمای سایز که داخلِ یک عکس نوشته شده، روی موبایل خوانده نمیشود، در جستوجو دیده نمیشود و برای رباتها وجود ندارد. این همان قاعدهی مشترکی است که در چند جای دیگر هم برمیگردد: اطلاعاتِ متغیر و مهم روی تصویر نمیرود.
۳. پرسش و پاسخِ همان محصول
ارزانترین بهبودِ ممکنِ صفحهی محصول همین است، چون متنش از قبل نوشته شده: همان سؤالهایی که هر روز در چت و تلفن جواب میدهید. آوردنشان روی صفحه هم فروش را بالا میبرد و هم بارِ پشتیبانی را کم میکند — و اگر حجمِ سؤال زیاد است، چتباتِ فروشگاهی همان متن را در دسترس نگه میدارد.
۴. «داخلِ جعبه چه چیزی است»
یک بندِ ساده که منبعِ خاموشِ بخشی از مرجوعیها و تماسها را میخشکاند: آیا شارژر همراهش است؟ باتری دارد؟ نصب شامل میشود؟ ابهام در این مورد یا فروش را متوقف میکند یا بعد از فروش تبدیل به نارضایتی میشود.
۵. حالتِ ناموجودی که کار میکند
نوشتنِ «ناموجود» و تمام، یک بنبست است — کاربری که تا صفحهی محصول آمده و آمادهی خرید بوده، بیهیچ اثری میرود. صفحهی ناموجود باید دو چیز داشته باشد: دکمهی «موجود شد خبرم کن» و یک یا دو جایگزینِ واقعاً مشابه.
آن دکمهی «خبرم کن» ارزشِ خاصی دارد که کمتر دیده میشود: پیامی که از آن ساخته میشود بالاترین اجازهی ممکن را دارد، چون خودِ مشتری درخواستش کرده — نه اسپم است و نه ریسکِ مزاحمت. در عمل هم مانعِ داشتنِ این قابلیت تقریباً هیچوقت نرمافزار نیست؛ مانع این است که کسی به صفحهی محصولِ ناموجود فکر نکرده. جزئیاتِ استفاده از این پیام در ایمیل و پیامک مارکتینگ.
سه چیزی که فروش را کم میکنند و همه اضافهشان میکنند
- شمارشِ معکوس و «چند نفر دارند این را میبینند» وقتی واقعی نیست. بارِ اول ممکن است کار کند؛ بارِ دوم که کاربر ببیند تایمر دوباره از اول شروع شده، چیزی از دست میدهید که با تخفیف برنمیگردد. اگر واقعی است بگذارید، اگر نه حذفش کنید.
- پاپآپِ تخفیف روی صفحهی محصول. کاربری که روی این صفحه است در حالِ تصمیمگیری است؛ وقفه انداختن در تصمیم، بردی نیست. ضمناً به مشتری یاد میدهد قبل از هر خرید منتظرِ پاپآپِ تخفیف بماند.
- محصولاتِ مرتبطِ بیشازحد بالا. کاربری که تصمیم گرفته را برمیگردانید به گشتن. محصولاتِ مرتبط ابزارِ نجاتِ کاربرِ مردد است، نه ابزارِ فروشِ بیشتر به کاربرِ مصمم — پس جایش پایینِ صفحه است، بعد از دکمه و بعد از نظرات.
و یک تصحیحِ کلی: هر عنصری که به صفحه اضافه میکنید، سهمی از توجه را میگیرد. سؤالِ درست برای هر عنصر این نیست که «مفید است؟»، این است که «کدام تردید را برمیدارد؟» — اگر جوابی ندارد، جایش آن صفحه نیست.
کدام عنصر خراب است؟ سنجه و ارزانترین منبعِ داده
برای اینکه بدانید مشکل کجاست، نرخِ تبدیلِ کلِ سایت به شما کمکی نمیکند. سنجهی درستِ صفحهی محصول این است: چند نفر از بازدیدکنندگانِ این صفحه کالا را به سبد اضافه کردند؟
دلیلِ اهمیتش تشخیصی است: این عدد مسئله را به دو نیمهی جدا تقسیم میکند. اگر افزودن به سبد پایین است، مشکل در صفحهی محصول است. اگر افزودن به سبد خوب است ولی سفارش کم است، مشکل در فرآیندِ پرداخت است و باید جای دیگری را نگاه کنید. بدونِ این تفکیک، ماهها میشود صفحهی محصول را بهینه کرد در حالی که مشکل در فرمِ پرداخت بوده.
و ارزانترین منبعِ داده برای بهبودِ صفحه، هیچ ابزاری نیست:
هر سؤالی که مشتری قبل از خرید از شما میپرسد، یک نقصِ ثبتشدهی صفحهی محصول است.
یک هفته سؤالهای چت، دایرکت و تلفن را در یک فایل جمع کنید. آن فهرست، برنامهی بازنویسیِ صفحهی محصولِ شماست — با اولویتی که خودِ مشتری تعیین کرده، نه حدسِ شما. برای نوشتنِ پیشنویسِ متنها هم میتوانید از تولیدِ توضیحِ محصول با هوش مصنوعی کمک بگیرید، با همان مرزی که آنجا گفته شده: خروجی پیشنویس است، نه متنِ نهایی.
هر بخش کجا عمیقتر باز شده
این صفحه چهارراهِ چند موضوعِ مستقل است و هرکدام جای خودش دارد:
- محتوای عکس و متن — چهار عکسی که هر محصول لازم دارد، تلههای عکس، و روشِ تبدیلِ دلایلِ مرجوعی به متن: عکاسی و نوشتنِ توضیحِ محصول.
- دیدهشدن در گوگل — عنوان، آدرسِ کانونی، دادهِ ساختاریافته و مشکلاتِ سئویی خاصِ صفحاتِ محصول: سئوی فروشگاه اینترنتی.
- رفتارِ صفحه روی موبایل — جای دکمه، اندازهی هدفِ لمسی و آزمونهایی که خودتان میتوانید اجرا کنید: فروشگاهِ موبایلمحور.
- نشانههای اعتماد — کدامها واقعاً اثر دارند و کدامها فقط فضا میگیرند: جلبِ اعتمادِ مشتریِ آنلاین.
- گزینهی پرداختِ قسطی — کِی نرخِ تبدیل را جابهجا میکند و از دیدِ فروشنده چه هزینهای دارد: سرویسهای خرید قسطی.
- جای این کار در میانِ بقیهی اهرمها — و اینکه هر اقدام کدام عددِ فروش را حرکت میدهد: ۱۵ راه افزایش فروش.
جمعبندی
سه چیز را ببرید. اول: نُه عنصرِ معروف شرطِ لازماند نه مزیت؛ مزیت در ترتیب است. دوم: صفحه را حولِ تردیدهای مشتری بچینید و قاعده را رعایت کنید — مانع بالا، ترغیب پایین؛ چون مانع را نمیشود با اسکرول حل کرد. سوم: پنج عنصرِ غایب را اضافه کنید (پاسخِ «کدام یکی؟»، سایز و سازگاری بهشکلِ متن، پرسش و پاسخِ همان محصول، محتویاتِ جعبه، و حالتِ ناموجودی که «خبرم کن» دارد) و برنامهی بازنویسی را از سؤالهای خودِ مشتریان بسازید.
و اگر میخواهید این ساختار از روزِ اول در فروشگاه لحاظ شده باشد: طراحی سایت فروشگاهی و تعرفهها.
سبدِ رهاشده را نشمارید؛ مرحلهی رها شدن را بشمارید — و ریزشِ روی درگاه با تخفیف درست نمیشود: سبد خرید رهاشده.
نظرات
0 نظرهنوز نظری ثبت نشده است. اولین نفری باشید که دیدگاهش را مینویسد.
دیدگاه خود را بنویسید