جوابِ رایجِ این سؤال چیزی است که خودتان هم میدانید: محصول میفروشید؟ فروشگاهی. خدمات میدهید؟ شرکتی. کمپین دارید؟ لندینگ. اگر همین کافی بود، شما این مقاله را باز نمیکردید.
مسئله این است که این سه اسم، تقسیمبندیِ سازندهی سایت است نه تقسیمبندیِ تصمیمِ شما. توصیف میکنند سایت چه چیزی دارد، نه اینکه کسبوکارِ شما به چه چیزی نیاز دارد. در ادامه دو سؤالی را میبینید که واقعاً تصمیم را میسازند، و بعد سه اشتباهی که پرهزینهترین اشتباههای این تصمیماند.
مطالبی که در ادامه می خوانید:
دو سؤالی که واقعاً تصمیم را میسازند
بهجای «چه نوع سایتی؟»، این دو را بپرسید:
- ۱. معامله کجا بسته میشود؟ روی سایت (کاربر خودش پرداخت میکند) یا بیرونِ سایت (تماس، جلسه، پیشفاکتور، بازدید). این تعیین میکند زیرساختِ فروش — سبد، درگاه، مدیریتِ سفارش و موجودی — لازم دارید یا نه. و این گرانترین بخشِ هر سایت است.
- ۲. ترافیک از کجا میآید؟ از جستوجو یا از تبلیغِ پولی. این تعیین میکند به سطح نیاز دارید یا به تمرکز: جستوجو با تعدادِ صفحاتِ باکیفیت کار میکند، تبلیغ با یک صفحهی بدونِ حواسپرتی.
و همین سؤالِ دوم، ابهامِ همیشگیِ لندینگ را حل میکند: لندینگ یک نوعِ کسبوکار نیست، پاسخی به منبعِ ترافیک است. به همین دلیل «سایتِ شرکتی بسازم یا لندینگ؟» سؤالِ غلطی است — این دو رقیبِ هم نیستند و جواب تقریباً همیشه «هر دو، ولی بهترتیب» است.
دو سؤال، چهار حالت
| معامله کجا بسته میشود | ترافیک از جستوجو | ترافیک از تبلیغِ پولی |
|---|---|---|
| روی سایت (کاربر خودش پرداخت میکند) | فروشگاهِ کامل — صفحه به ازای هر محصول و هر دسته، جستوجو و فیلتر، بلاگ. سطحِ زیاد لازم است چون هر محصول یک درِ ورودی است. | لندینگِ تکمحصول با پرداخت — یک صفحه، یک محصول، یک دکمه. در تقسیمبندیِ سهتاییِ معروف اصلاً دیده نمیشود، در حالی که برای فروشِ تکمحصولی رایجترین انتخابِ درست است. |
| بیرونِ سایت (تماس، جلسه، پیشفاکتور) | سایتِ خدماتی/شرکتیِ سرنخساز — یک صفحه به ازای هر خدمت، محتوا، فرمِ استعلام. شبیهِ فروشگاه است ولی بهجای محصول، خدمت. | لندینگِ جذبِ سرنخ — یک پیشنهاد، یک فرمِ کوتاه. هیچ منو و هیچ لینکِ خروجی. |
ستونِ اول و دوم رقیبِ هم نیستند؛ دو کانالِ متفاوتاند و میتوانند همزمان وجود داشته باشند. نقشهی کاملِ اینکه کدام کانال برای شما اولویت دارد و بودجه چطور تقسیم میشود، در راهنمای کانالها و بودجه آمده.
اگر این جدول را روی کسبوکارِ خودتان میگذارید و در دو خانه قرار میگیرید، اشتباه نکردهاید. خیلی از کسبوکارها هم فروشِ آنلاین دارند و هم فروشِ تماسی، یا هم سئو میخواهند و هم تبلیغ. چیزی که این جدول به شما میگوید این است که هر خانه یک پروژهی جداست — نه اینکه باید یکی را انتخاب کنید، بلکه اینکه نباید هر چهار خانه را همزمان و با یک بودجه شروع کنید.
«سایت شرکتی» دو چیزِ کاملاً متفاوت است — و پول اینجا هدر میرود
گمراهکنندهترین اسمِ این سهتایی همین است، چون دو چیزی را که هیچ شباهتی به هم ندارند زیرِ یک نام جمع کرده:
- سایتی که فقط باید وجود داشته باشد. کسی اسمِ شرکتتان را میشنود، سرچ میکند و میخواهد ببیند واقعی هستید. اینجا سایت یک سیگنالِ اعتبار است: چند صفحه، اطلاعاتِ درست، تماس، نمونهکار. کارش را خوب انجام میدهد و باید ارزان باشد.
- سایتی که باید مشتری بیاورد. یعنی کسی که شما را نمیشناسد، در جستوجو پیدایتان کند. این یک ماشینِ سرنخ است و ساختارش کاملاً فرق دارد.
و حالا گرانترین اشتباهِ این حوزه: بودجهی نوعِ دوم خرج میشود و نوعِ اول تحویل داده میشود. سایتی زیبا با انیمیشن و عکسهای باکیفیت، و یک صفحهی «خدمات» که هر هفت خدمت را در قالبِ هفت پاراگراف فهرست کرده. صاحبِ کسبوکار انتظارِ سرنخ دارد و سایت هیچوقت نمیآورد.
دلیلش ساختاری است، نه سلیقهای: گوگل صفحه را رتبه میدهد، نه سایت را. صفحهای که هفت موضوع دارد برای هیچکدام بهاندازهی کافی عمیق نیست، و کاربری هم که روی یک خدمتِ خاص جستوجو کرده، پاراگرافِ سومِ یک صفحهی عمومی را جوابِ خودش نمیبیند.
قاعدهی ساختاری: یک صفحه به ازای هر خدمت — با توضیحِ همان خدمت، نمونهکارِ همان خدمت، پرسشهای همان خدمت و فرمِ درخواستِ همان خدمت. این دقیقاً همان کاری است که یک فروشگاه با محصولاتش میکند؛ منطقش در راهنمای سئو باز شده و نمونهی صنعتیاش — که سختترین حالت است — در سایت کارخانه چطور مشتری صنعتی میآورد.
اگر مجموعهتان چند شرکت یا چند برند دارد، یک لایهی تصمیمِ دیگر هم اضافه میشود — یک دامنه یا چند دامنه — که در سایت شرکتی یا سایت هلدینگ آمده.
لندینگ: هزینهی واقعیاش ساختنش نیست
لندینگ ارزانترین چیزِ این فهرست است و به همین دلیل بیشترین بیدلیل ساخته میشود. دو واقعیت را قبل از سفارش بدانید.
یک: لندینگ در جستوجو کار نمیکند. یک صفحهی تکی نه عمق دارد نه سطح؛ در برابر سایتی که دهها صفحهی مرتبط دارد، شانسِ چندانی ندارد. پس لندینگ ترافیکِ رایگان نمیآورد.
دو: پس ترافیکش باید خریداری شود. و اینجاست که هزینهی واقعی معلوم میشود: هزینهی لندینگ، هزینهی ساختش نیست؛ هزینهی ترافیکی است که باید به آن برسانید. لندینگی که پشتش بودجهی تبلیغ نیست، یک صفحهی خالی روی اینترنت است.
و یک نکتهی عملی که کمتر گفته میشود: لندینگ به ازای هر کمپین ساخته میشود، نه یکبار برای همیشه. ارزشِ لندینگ در تطابقِ دقیقش با همان تبلیغ است؛ وقتی پیامِ تبلیغ عوض شد، صفحه هم باید عوض شود. اگر لندینگتان یک سالِ تمام بدونِ تغییر مانده، عملاً یک صفحهی معمولیِ سایت است که فقط منو ندارد.
فروشگاهی: کِی واقعاً لازم است، کِی زودهنگام
سایتِ فروشگاهی گرانترین گزینه است چون فقط صفحه نیست: سبد، درگاه، مدیریتِ سفارش، موجودی، ارسال و مرجوعی. آزمونِ سرراستش یک سؤال است: آیا مشتری میتواند و میخواهد بدونِ حرفزدن با شما خرید کند؟
اگر جوابْ بله است، فروشگاهی درست است — و سؤالِ بعدی «چه نوع سایتی» نیست، بلکه «با چه چیزی بسازیم» است: فروشگاهسازِ آماده یا اختصاصی، که بحثِ کاملاً جداگانهای است و در مقایسهی فروشگاهساز آماده و سایت اختصاصی با عدد و چکلیست آمده. مسیرِ کاملِ راهاندازی هم در راهنمای صفر تا صدِ فروشگاه.
و یک جوابِ چهارم که معمولاً گفته نمیشود: گاهی جوابِ درست «هیچکدام، فعلاً» است. اگر همهی فروشتان از معرفیِ دهانبهدهان و اینستاگرام میآید، و نه بودجهی تبلیغ دارید نه قصدِ تولیدِ محتوا، سایت هیچکدام از اینها را عوض نمیکند. در آن حالت یک سایتِ کوچکِ اعتباری کافی است و پولِ باقیمانده جای بهتری دارد. سایت ترافیک نمیسازد؛ ترافیک را تبدیل میکند.
ترتیب، ارتقا، و یک عدمتقارنِ مهم
مقالهی قبلی میگفت «اینها ترکیبپذیرند» و همانجا رهایش میکرد. ترکیبپذیرند، ولی ترتیب دارند — و شروعِ همزمانِ هر سه یعنی سه چیزِ نصفه.
مهمترین چیزی که در این ترتیب باید بدانید یک عدمتقارن است:
- اضافهکردنِ صفحاتِ معرفی و بلاگ به یک فروشگاه تقریباً رایگان است. فروشگاه از قبل ساختارِ صفحه و محتوا دارد؛ چند صفحهی «درباره ما» و «خدمات» فقط محتوا میخواهد.
- تبدیلِ یک سایتِ شرکتی به فروشگاه رایگان نیست. سبد، درگاه، مدیریتِ سفارش و موجودی لایههای تازهای هستند، نه چند صفحهی جدید.
نتیجهگیریِ درست از این عدمتقارن مشروط است، نه مطلق: اگر فروشِ آنلاین برنامهی امسالتان است، از همان اول فروشگاهی بسازید حتی اگر ساده و با محصولاتِ کم. ولی اگر «شاید روزی» است، پولش را ندهید — هزینهی نگهداشتنِ چیزی که استفاده نمیشود هم واقعی است.
و لندینگ در هر دو مسیر آخرین قدم است، نه اولین: وقتی معنا پیدا میکند که بودجهی تبلیغ داشته باشید و بدانید کدام پیام کار میکند.
آنچه در هر سه مشترک است — و بیشترِ شکست همانجاست
هر سه نوع، یک هستهی مشترک دارند که معمولاً در بحثِ «کدام نوع؟» گم میشود و در عمل تعیینکنندهتر از نوعِ سایت است:
- متن و عکسِ واقعی. هیچ نوعی از سایت با متنِ کلی و عکسِ آرشیوی کار نمیکند. این بخش کارِ شماست، نه کارِ سازندهی سایت — و بیشترین تأخیرِ پروژهها هم دقیقاً همینجاست.
- یک اقدامِ روشن در هر صفحه. صفحهای که نمیدانید بعد از خواندنش باید چه کار کنید، در هر سه نوع شکست میخورد.
- کسی که جواب بدهد. و این مهمترین است: سایتی که سرنخ میسازد و کسی سرنخها را پیگیری نمیکند، از نداشتنِ سایت بدتر است — چون هزینهاش را دادهاید و علاوه بر آن، مشتریای که تماس گرفته و جواب نگرفته دیگر برنمیگردد. اگر تعدادِ سرنخها از حافظه و دفترچه بیشتر شد، جای بعدی یک سیستمِ ثبت و پیگیری است.
جمعبندی
سه چیز را ببرید. اول: «کدام نوع سایت؟» را کنار بگذارید و دو سؤالِ درست را بپرسید — معامله کجا بسته میشود، و ترافیک از کجا میآید. دوم: «سایت شرکتی» دو چیزِ متفاوت است؛ اگر انتظارِ سرنخ دارید، یک صفحه به ازای هر خدمت لازم است نه یک صفحهی «خدمات». سوم: لندینگ رقیبِ سایت نیست و بدونِ بودجهی تبلیغ بیمعناست؛ و اگر فروشِ آنلاین برنامهی امسال است، فروشگاهی را از اول بسازید چون مسیرِ برعکسش گران است.
اگر میخواهید قبل از تصمیم عددها را ببینید، تعرفهها و طراحی سایت فروشگاهی نقطهی شروعِ خوبی هستند.
نظرات
0 نظرهنوز نظری ثبت نشده است. اولین نفری باشید که دیدگاهش را مینویسد.
دیدگاه خود را بنویسید